داستان سکس گروهی

داستان سکس گروهی

داستان سکس گروهی

سلام،اسم من رامينه،٢٣سالمه،داستان من از ٤سال پيش كه تو كنسرت علي عبدالمالكي با يه دختري به اسم فرنوش دوست شدم شروع شد،طبق معمول همه ي روابط دوس دختر دوس پسري من و فرنوشم بعد ١ماه شروع به سكس كرديم از دفتر اموزگاه(منشي اموزشگاه بود)بگير تا انباري خونمون و دربند.خلاصه ما عاشقه سكس باهم بوديم ولي رابطه دوستيمون خيلي كم شده بود فقط زماني كه من خونمون خالي بود يا اون خونشون خالي بود بهم زنگ ميزديم،سكسمون خيلي كم شده بود تا اينكه بعد ٣ماه كه سكس نكرده بوديم فرنوش اس داد كه خونه خالي جور كن دلم واسه سكس باهات تنگ شده منم كه مامانم بهم مشكوك شده بود ديگه هيچوقت خونه رو خالي نميكرد،خلاصه ما از شق درد داشتيم ميمرديم هفته بعدش تو خوابگاه بوديم كه بهزاد(هم خوابگاهيم)گفت رامين كس سراغ نداري اخر هفته خونمون خاليه،منم كه جنده باز نبودم گفتم نه،همين جوري داشتيم حرف ميزديم كه يهو ياد فرنوش افتادم،به بهزاد گفتم تو كه كس سراغ نداري حداقل بزار منو فرنوش بريم خونتون حال كنيم،بهزاد گفت كوني من مكان جور كنم تو حالشو ببري؟خلاصه ديدم بهزاد راضي نميشه گفتم كون لقتاز قديم ميگن گوشت كيرتو بخور منت قصاب نكش،خلاصه فرداش بهزاد سركلاس بهم گفت فرنوش و جور كن باهم بكنيمش منم كه فرنوش و ميشناختم عمرا وقتي من هستم از اين كارا بكنه شايد من نباشم بره به يكي ديگه بده ولي جلوي من اصلا اين كارو نميكنه به بهزاد گفتم فرنوش از اين كارا نميكنه،بهزاد گفت خوب تو عمل انجام شده قرارش ميديم تو برو شروع كن منم يهو مي يام خونه،خلاصه منم بدم نمي يومد چون سه ماه بود باهاش سكس نكرده بودم در ضمن دوس داشتم ببينم فرنوش به يكي ديگه غير از من چجوري ميده؟خلاصه من با فرنوش قرار گذاشتم و روز موعود فرا رسيد،من و فرنوش رفتيم خونه بهزاد اينا،تا درو بستم فرنوش پريد بغله شروع كرد ازم لب گرفتن همون جلو در ولو شديم رو زمين، مثل وحشيا به جون هم افتاده بوديم حدودا ٥مين داشتيم لب ميگرفتيم كه ديگه نفسمون گرفت بلندش كردم گفتم بهزاد گفته خونرو بهم نريزين،رفتيم تو اتاق بهزاد ديدم فرنوش عكس بهزادو روي ديوار داره نگاه ميكنه رفتم از پشت چسبيدم بهش يه بوس از گردنش كردم گفتم چيه خوشت اومده؟گفت خداييش خوشگله راستم ميگفت،اينجا بود كه تو دلم گفتم علف به دهن بزي شيرين اومد،فرنوش برگشت كيرمو گرفت تو دستش گفت حال حاج اقاي خودم چطوره؟گفتم از خودش بپرس يهو پريد يه لب ازم گرفت و در حين لب گرفتن داشت شلوارمو باز ميكرد شلوارمو كشيد پايين مثل ديووونه ها كيرم كرد تو دهنش ديگه دهنش به كيرم عادت كرده بود منم مثل وحشيا كيرمو تو دهنش عقب جلو ميكردم. تخممو كرد تو دهنش ميكش ميزد البته درد داشت ولي حال ميداد ديگه جفتمون به اوج شهوت رسيده بوديم بلندش كرم شروع كردم به لب گرفتن جغتمون رفتيم سمت تخت بهزاد،خوابوندمش رو تخت شلوارو پيراهنمو سريع در اوردم فرنوش داد ميزد رامين زود باش دارم ديوونه ميشم تاحالا اينقدر شهوتي نديده بودمش،خوابيدم روش شروع كردم به خوردن گردنش بليزشو در اوردم سوتينشو دادم بالا ديگه حال نداشتم درش بيارم مثل قحطي زده ها افتادم به جون سينه هاش سينه هاي فرنوش واقعا خوش فرمن با اينكه دراز كشيده بود هنوزم سينه هاش مثل ٢تا پرتقال بيرون بود فرنوشم سيمو فشار ميداد سمت سينه هاش و جيغ ميزد منم محكم تر گازشون ميگرفتم ،داشتم سينه هاشو ميخوردم دكمه هاي شلوارشو باز كردم يهو شلوارشو كشيدم از پاش بيرون گفت وحشي جته گفتم امروز ميخوام از كس و كون جرت بدم امروز مثل فاحشه ها ميكنمت اونم كه تو حال خودش نبود پريد لبمو گرفت تو دهنش منو خوابوند زيرشو شروع كرد به خوردن گردنم ديگه موقش بود بهزاد سر برسه فرنوش همين جوري داشت تنمو ليس ميزدو ميرفت پايين كه يهو بهزاد در خونرو باز كرد اومد تو فرنوش نفهميد ولي من ديدمش اروم درو بست يه ذره چيپس و پفك دستش بود كه يهو فرنوش متجه شد يكي اومده تو پريد گوشه تخت و پتو رو كشيد روش با وحشت رو به من كرد گفت كيه؟گفتم نگران نباش بهزاد دوستمه همون لحظه بهزاد اومد دم در اتاقش سلام كرد فرنوش جيغ زد گفت بگو بره اون ور منم به بهزاد اشاره كردم نيا تو،رفتم بغل فرنوش كه يهو يه چك خوابوند زير گوشم گفت حالا قرار ميزاري با دوستات منو بكني بي غيرت منم بغلش كردم گفتم نه بخدا اينجوري كه فكر ميكني نيست ماقرار بود صبح بيايم ولي چون تو گفتي نميتوني صبح بياي من به بهزاد اس دادم گفتم ما بعد از ظهر مي يايم كه گوشي بهزاد خاموش بود،يه ذره اروم شد گفت پس لباسامونو بپوشيم بريم منم يه نگاش كردم گفتم دلت مي ياد بعد سه ماه اين موقعيتو از دست بديم؟كه ديدم يه ذره اروم شد گفت خوب درو ببند زود تمومش كنيم بريم يه بوسش كردم گفتم تو برو رو تخت دراز بكش تا من با بهزاد حرف بزنم الان مي يام،رفتم بيرون درو بستم به بهزاد گفتم فكر نكنم بتونيم بكنيمش ابرومونو ميبره گفت من يه مقدار عرق سگي دارم ميخواي با دلستر قاطيش كني بديم بهش؟ديدم فكر بدي نيست سريع قاطي كرديمو با دوتا ليوان گنده دلستر رفتم تو اتاق گفتم داش بهزاد برامون دلستر ريخته بخوريم خنك بشيم اول گفت نميخوام اعصابش داغون بود خلاصه بزور دادم خورد هي ميگفت چقدر بد مزس ولي من به زور دادم به خوردش شروع كردم ازش لب گرفتن ديدم خيلي وحشي تر از قبل شده هي ميگفت رامين گرممه زود باش بكن تو كسم ديگه چشماش باز نميشد منم سريع شروع كردم به خوردن كسش داد ميزد ميگفت تو امروز بايد جرم بدي اصلا حواسش نبود بهزاد اينجاس بهزادم تا شنيده بود لخت شده بودو اماده اومدن تو بود كه من بلند گفتم امروز كونتو جر ميدم فرنوش كه بهزاد اروم درو باز كرد اومد تو بهش اشاره كردم گفتم برو كيرتو بزار دم دهنش ناكس چه كيريم داشت واقعا فرنوش امروز ميخواست جر بخوره خلاصه رفت كيرشو گذاشت دم دهن فرنوش فرنوش چشماش بسته بود يهو مثل وحشيا پريد بالل يه سيلي خوابوند تو گوش بهزادو رو به من كرد گفت عوضي اشغال تو كه گفتي اين نمي ياد تو؟منم رفتم بغلش كردم گفتم فرنوش يه امروز بزار حال كنيم اينجوري به تو بيشتر حال ميده بزار يه بار امتحان كنيم همون زير چشمي داشت كير گنده بهزاد نگاه ميكرد رو به من كرد گفت يعني تو برات مهم نيست؟گفتم اگه به تو حال بده نه،ديدم رام شده يه بوس از لبش گرفتم بلندش كردم بردمش سمت بهزاد كير بهزاد دادم دستش گفتم شروع كناونم كه از خداش بود يه همچين كيريو بخوره با ولع تمام شروع كرد به ساك زدن نگاه به بهزاد كردم يه چشمك بهش زدم،فرنوش داشت كير بهزاد و از جاش ميكند منم كيرمو بردم دم دهنش شروع كرد نوبتي كيرامونو خوردن انگار قبلا تجربشو داشت اينقدر كيرامونو خورد كه از نفس افتاد من رفتم خوابيدم رو تخت فرنوش اومد دراز كشيد روم كيرمو كرد تو كسش بهزادم يه كرم برداشت ماليد در كون فرنوش و اروم كيرشو داشت ميكرد تو كه فرنوش يع جيغ بلند كشيد گفت پدر سگ اروم تر جر خوردم بهزاد هر كاري كرد كيرش نرفت تو كون فرنوش،جامونو عوض كرديم بهزاد اومد زير كيرشو كرد تو كس فرنوش فرنوش يه جيغ اروم زد و ولو شد رو بهزاد شروع كرد لب گرفتن ازش،ديدم واقعا ميگن كير گنده كار خودشو ميكنه اينجاس،منم اروم كيرمو حل دادم تو كون فرنوش خوابيدم روشون جفتمو مثل وحشيا كيرمونو تا ته ميكرديم تو سوراخاي فرنوش فرنوش جيغ ميزد بكنين بكنين جرم بدين اه گاييده شدم ١٠مين همينجوري كرديمش كه بهزاد گفت بلند شو ميخوام كونشو جر بدم كه ديدم فرنوش يه خنده اي كردو خوشش اومد سريع بلند شدم فرنوشو برعكس كرديم فرنوش كير بهزاد و شروع كرد ساك زدن بهزادم ميگفت بخور نوش جونت،بعد اروم فرنوش نشست رو كير بهزاد و هلش ميداد تو كه يهو بهزاد كيرشو حل داد تو كون فرنوش كه انگار برق سه فاز بهش وصل كردن يه جيغ كشيد اشك تو چشماش جمع شد منم لبمو گذاشتم رو لبش كيرمو حل دادم تو كسش كسش ديگه حسابي گشاد شده بود ولي خيلي داغ بود در گوشش گفتم بهت حال داد؟يهو داد زد گفت خيلي حال ميده بكنيد من جنده شمام،از بس كير بهزاد گنده بود فقط فرنوش جيغ ميزد يه٥مين همينجوري كرديمش كه ديدم فرنوش ولو شد ررو بهزاد معلوم بود ارضا شده منو بهزادم شروع كرديم محكم تر ميكرديمش كه فرنوش جيغ ميزد تورو خدا نكنين بزارين اروم بشم ولي ما گوش نكرديم بعد ٧،٨مين ديدم ابم داره مي ياد درش اوردم كردمش دهن فرنوش عقب جلوش كردم كه يهو ابم پاچيد تو دهن فرنوش تاحالا تو عمرم اينقدر ابم نيومده بود فرنوش بنده خدا داشت ميپريد تو گلوش كه يهو همرو قورت داد يهو به خودم اومدم ديدم بهزادم ارضا شده و همونجا تو كون فرنوش ابشو خالي كرده خلاصه ولو شديم كنار هم نيم ساعت بعد همه باهم رفتيم حموم اونجام حسابي كرديمشو رفتيم دنبال كارمون.

این نوشته در داستان سکسی‌ ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به داستان سکس گروهی

  1. محسن می‌گوید:

    خوب بود ممنون از داستانت

  2. ناشناس می‌گوید:

    من وزنم عاشق سکس گروهی هستیم هرکی پایه هستش بازنش بااین شماره تماس بگیره

  3. رضا می‌گوید:

    من هم موافق هستم اگه تهران هستى شماره بزار

پاسخ دهید